درباره وبلاگ:


آرشیو:


آخرین پستها :


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:



Admin Logo themebox

یاداشت آقای میر حسین موسوی - پیغام حسین(ع)

نوشته شده توسط:فریدون ضرغامی
شنبه 20 آذر 1389-08:45 ب.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم

ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکه الاتخافوا و لاتحزنوا و ابشروا بالجنه التی کنتم توعدون (فصلت، ۳۰)

اینک بار دیگر در ماه محرم هستیم و در آستانه سالروز بزرگداشت نهضتی که قرن‌ها پیش برای بازگرداندن انسان به جایگاه والایی که در آفرینش او درآمیخته شده برپاشد و درخشان‌ترین نمونه‌ی انسانی زمان و زمانه، فریاد برپایی حق و افشای باطل را با همه رنج‌هایی که در انتظارش بود، بر سکوت ذلت‌بار ترجیح داد. حسین (ع) زمانی به پا خاست که بازمانده‌ی دستاوردهای نهضت نیای خود را در معرض تندبادهای تمامیت‌طلبی تشنگان قدرت یافت و ذبح دین در پای برج و باروی کاخ ستمگری و خودکامگی مشاهده کرد. حسین (ع) می‌دید که باطل را لباس حق می‌پوشانند و حق را باطل جلوه می‌دهند. حسین (ع) می‌دید که این بار اراده‌ی قدرت‌طلبان، نه تنها دستیابی به تمامیت قدرت، بلکه نگه‌داشت آن به هر قیمت و با تکیه بر زر و زور و تزویر است، که اینجا خود دین است که هدف آماج خودکامگان قرار گرفته، که دیگر سکوت نیست که می‌تواند به بقای کورسوی نور ایمان کمک کند، که زمانه‌ی ایستادگی در مقابل همه‌ی کسانی است که به نام جانشینی پیامبر (ص) و امارت بر مؤمنان، چوب حراج بر دین و دینداری زده اند تا دمی بیش بر مسند قدرت تکیه زنند.

حسین (ع) می‌دانست که ملات سنگ‌های کاخ قدرت، دروغ است و فریاد حقیقت‌خواهی است که به زوال آن می‌انجامد. حسین (ع) می‌دانست که در این راه چه رنج‌های بزرگی در انتظار اوست: مفتیان مزدبگیر، او را به خروج از دین و ایجاد فتنه متهم خواهند کرد، خاندان پیامبر (ص) را در محاصره‌ی تنگناها و بی‌حرمتی‌های پیاپی قرار خواهند داد، و او را بر سر دوراهی انتخاب میان زندگی ذلت‌بار یا ایستادگی برای حق‌خواهی قرار خواهند داد؛ و او ایستادن را برگزید. حسین (ع) سکوت را شکست تا دین نیای خویش را از هلاکت نجات دهد و رهبری قیامی را برعهده گرفت که نه در هوای قدرت و شهرت، که در کوشش برای راست کردن کجی‌ها و پاک کردن پلیدی‌ها هویت می‌یافت. و چنین شد که آزادزنان و آزادمردانی که پس از او آمدند، از هر مذهب و دینی که بودند، حسین (ع) را سرمشق جاودانه‌ی آزادی‌خواهی دانستند.

قرن‌ها بعد، انقلابی اسلامی در سرزمینی با فرهنگ و تمدنی دیرینه و مردمانی که در شناخت مصالح خود در جهانی دگرگون‌شده در این بخش از دنیا، پیشتاز بودن خود را پیش از آن با انقلاب مشروطه، نهضت ملی شدن نفت و قیام پانزده خرداد و تولید گفتمان آزادی‌خواهی، عدالت و استقلال‌طلبی برای پیشرفت و دستیابی به جامعه‌ای که در آن انسان‌ها به آسایش مادی و سعادت معنوی برسند به اثبات رسانده بود، رخ داد. همه‌ی ما به یاد داریم که سیل خروشان معترضان در روزهای تاسوعا و عاشورای سال ۱۳۵۷ چگونه طومار نظامی مستبد را درهم پیچید که همه راه‌های اصلاح را بسته، امکان هرگونه انتقاد و مخالفت از راههای مسالمت‌آمیز را از میان برده و در واپسین سالهای عمر خود، دچار خیالبافی‌هایی شده بود که بیش از هرچیز ناشی از دور ماندن از واقعیت های موجود در جامعه بود.

حاکمان مستبد آنچنان در حلقه‌ی محدود متملقان و ثناگویان خود محصور بودند که بجای آن که صدای ترک‌خوردن‌های فزاینده‌ی مشروعیت حاکمیت خود را بشنوند، در اوهام خویش به دنبال شنیدن صدای حمایت از قدرت‌های ماورایی بودند، غافل از آن که بزرگترین سرمایه‌ی هر کشور، پشتیبانی مردم آن از دولتمردان از طریق مشارکت آزادانه و آگاهانه‌ی آنهاست، غافل از آن که اعتبار را باید در ارتقای زندگی روزمره‌ی مردم جستجو کرد،و غافل از آن که اقتدار را از راه قلوب مردم باید یافت، نه از طریق رزمایش‌ها و نمایش زرادخانه‌ها. و چنین شد که مردمان این دیار روی از صاحبان قدرت گرداندند و بزرگترین انقلاب مسالمت‌آمیز مردمی قرن، پدیدار شد.

میلیون‌ها مردمی که در روزهای تاسوعا و عاشورا به میدان آمدند، خواسته‌های بیش از صدساله‌ی خویش را در ندای مردی بازشناختند که پایمردی‌اش در راه را آزموده بودند. در راهپیمایی‌های آن روزها، هرکس با باور و ایمان و رنگ و بوی خود حضور می یافت، بیگانه‌های دیروز به دیرآشنایان امروز تبدیل می‌شدند، خودخواهی‌ها به دیگرخواهی، و من‌ها به ما. از فردای پیروزی در شوق ساختن و آباد کردن ویرانه‌ای که پیش چشمانشان بود، دست در دست یکدیگر دادند به مهر. حتی آنگاه که اختلاف نظرها بالا گرفت، در برابر دشمن متجاوز همدل شدند و از آب و خاک اجدادی‌شان دفاع کردند. و کیست که از یاد ببرد که همه‌جای ایران، میدان حماسه بود: جبهه و پشت جبهه، کارخانه و مزرعه، مدرسه و دانشگاه، خانه و اداره، همه و همه صحنه‌ی تلاش و جهاد برای پاسداشت از این سرزمین شد. و کیست که از یاد ببرد در زمانی که به ناچار تن به صلح داده شد، همین مردم رنج‌دیده اما پایدار، در مقابل چندچهرگانی که به دامان و یاری متجاوز پناه آورده بودند، قدعلم کردند و بدین‌گونه نشان دادند که تصمیم برای ترک جنگ، نه از روی بزدلی و بی‌اعتقادی، که از سر درایت و آینده‌بینی است. نشان دادند که خطای رهبرانشان را با ایمان به صداقت آنان بخشودنی می‌دانند و اعتراف به خطا نه تنها از اعتبار رهبرانشان نمی‌کاهد، که محبوبیتشان را در قلوب مردم بیشتر می‌کند. نشان دادند که دینی را که برای جنگ و صلحش منطق داشته باشد، راهنمای عمل خویش قرار داده اند. نشان دادند که در نزد آنان، باور دینی به منزله‌ی راهنمایی است که در تندبادهای پر شن و خاک روزگاران، آنان را به منزلگه مقصود نزدیک می‌سازد. از همین رو بود که هرگاه خود را از راه دور می‌دیدند، برای تصحیح مسیر اقدام کردند: دوم خرداد و ۲۲ خرداد نشان از همین هوشیاری دارد.

اما صد افسوس که اقتدارگرایانی که انحصار در قدرت را تنها راه دوام خود می‌دانند، این بار به این خواسته‌های برحق وقعی ننهادند. اقتدارگرایان که با تمامی امکانات و رسانه‌ها در مقابل خواست اکثریت صف‌آرایی کرده بودند، زهرآگین‌ترین تیرهای تهمت و افترا را به سینه‌ی مردمی که خواهان تغییر بودند، رها کردند، هنگامی که به علت استقبال و حضور بی‌سابقه‌ی مردم از شیوه‌های معمولشان برای تقلب و تخلف در روند رأی‌گیری طرفی نبستند، چاره را در کودتای انتخاباتی دیدند: شمارش آرا را کنار نهادند، پیروزی‌شان را اعلام و ابلاغ کردند، به ستادهای مخالفانشان یورش بردند و به دستگیری چهره‌های فعال پرداختند. و آنگاه که مردم خشمگین و سرخورده برای اعتراضی آرام و مسالمت‌جویانه به خیابان‌ها ریختند تا مطالبه‌ی حق مسلم‌شان در احترام به رأی‌هایشان کنند، ریختن خونشان را مباح دانستند و ماجراهای خونین کوی دانشگاه و کهریزک و مانند آن را آفریدند.

به یاد دارید که در عاشورای سال گذشته با عزاداران معترض چه کردند: آنها را از پل‌ها به پایین انداختند، با ماشین از روی پیکر بی‌دفاع آنان گذشتند، سینه‌ی مالامال از عشقشان را هدف گلوله قرار دادند، و آنگاه بی‌شرمانه عکس‌العمل مردم خشمگین را با نمایش ناقص و گزینشی در رسانه‌هایشان، شورش دست‌نشانده‌های استکبار نامیدند و فریاد وا اسلاما سر دادند! آیا آن کس که ماشین پلیس دوبار از روی او رد شد، آمریکایی بود یا کسانی که از روی پل به پایین پرتاب شدند دست‌نشانده‌ی آمریکا و اسرائیل؟ یا کسانی که در ظهر عاشورا حسین حسین گویان مورد تیر مستقیم گرفتند از لشگر یزید و عمروعاص و ابن‌زیاد؟ پس از آن هم به دستگیری تعداد زیادی زن و مرد از بهترین فرزندان این انقلاب و آّب و خاک پرداختند تا فریادها را در گلو خفه کنند. غافل از آنکه خشم فروخورده‌ی مردم آگاه و مظلوم بسیار خطرناک‌تر از فریادهای تظلم‌خواهی آنها خواهد بود.

همراهان سبز‌اندیش. دین و دین‌داری در این روزها دوران سختی را می‌گذراند و بسیاری از شما در این روزها می‌پرسید چگونه می‌توان با این همه سیاه‌کاری‌ها که به نام دین انجام می‌شود، جوانان روشن ضمیر این مرز و بوم را از امواج پی‌در‌پی دین‌گریزی نجات داد؟ پاسخ این همراه کوچک شما این است که دین‌گریزی هنگامی زمینه‌ی گسترش پیدا می‌کند که دینی که ترویج می‌شود با بدیهی‌ترین اصول اخلاقی مثل صداقت و پرهیز از دروغ در تضاد باشد، به نام دین‌داری دست به جنایات هولناک زده شود، تهمت و دروغ برای از میدان به‌در کردن معترضین از تریبونهای مقدس نمازجمعه، نه تنها مجاز که مستحب تلقی شود، با بخشنامه همه‌ی منابر و مساجد برای رواج تهمت و دروغ بر ضد معترضین بسیج شود و چشم به احقاق حقوق کارگران و معلمان در همین مکانهای مقدس بسته شود و شکافهای طبقاتی و فساد و فحشای بی‌سابقه ناشی از فقر و طلاق و بیکاری، پدیده‌های عادی تلقی شوند؛ و در چنین شرایطی، یک جوان چگونه می‌تواند تشخیص دهد این‌همه ظلم و خشونت و نفرت که از سوی صاحبان تریبون‌های رسمی، آمرانه به عنوان اسلام معرفی می‌شود، ربطی به اسلام ندارد. و او که شاهد مظلوم انبوه مشکلات اقتصادی و فرهنگی و حضور گسترده‌ی دروغ در همه‌ی صحنه‌هاست، چگونه باور کند حفظ نظام در حفظ ارزش‌های اخلاقی و اسلامی و منافع ملی، و نه بر حفظ افراد بر مسند قدرت به هر قیمت، استوار است؟ او اکنون به جای چهره‌ی اصلی دین که چهره‌ی محبت رحمانی است، با چهره‌ی عبوسی که جز خشونت‌ورزی و تحکم، زبان دیگری ندارد، روبه‌روست. او شاهد است که چگونه حقوق مردم بدان‌گونه که در قانون اساسی آمده، نادیده گرفته می‌شود، و تفکیک قوا که مانع بزرگی بر سر راه پیدایش انباشت قدرت غیرپاسخگوست، به طور مرتب نقض می‌شود، و استقلال قضا و قاضی و دادگاه توسط مسئولان امنیتی از میان می‌رود، و مجلس که باید در رأس امور باشد، تحت امر قرار می‌گیرد، ماجراجویی‌های بی‌خردانه در سیاست خارجی باب می‌شود، و نظامیان به جای انجام وظایف قانونی خود سر از عرصه‌های سوداگری و مال‌اندوزی در می‌آورند، و هیچ صدای مخالفی تحمل نمی‌شود. و زندانها پر از زنان و مردانی است که این نگاه حاکم بر دولتمداران را بر نمی‌تابند.

بر ماست که در این دوران بحران‌زده، کاری زینبی کنیم و پیام راستین دین را با چهره‌ی فطرت‌پسندانه‌ی آن به تشنگان حقیقت برسانیم. بر ماست که یاد بگیریم و به دیگران نیز یاد بدهیم که عمل نادرست مدعیان دینداری به حساب دین گذاشته نشود. بر ماست که ماجرای راستین انقلابی را که در این دیار به نام دین برپا شد، برای نسلی که آنچه می‌داند یا از طریق رسانه‌های تحریف‌گر رسمی و یا از طریق روایت‌گران ناهمدل با آن است، بازگو کنیم و در این بازگویی، از نقد منصفانه‌ی گذشته نهراسیم و در عین حال، از نفی دستاوردهای بزرگ آن پرهیز کنیم. بر ماست که همچون زینب (س) با بازگویی حقیقت، ملات کاخ دروغ را زائل کنیم. بر ماست که همچون تمامی خاندان حسین (ع)، زنده نگه داشتن یاد شهدای گران‌قدر انقلاب، جنگ و حوادث پس از انتخابات و آزادزنان و آزادمردان دربندمان را وظیفه‌ی همیشگی خود بدانیم، و بر ماست که در این ماه پرخاطره، با برپایی مراسم و شرکت در مجالس بزرگداشت حماسه‌ی حسینی، به حفظ نهادهای مدنی سنتی کمک کنیم.

                                                  یاداشت آقای میر حسین موسوی ، بر گرفته از سایت ملی - مذهبی

 

   پیغام حسین(ع)

امروز جهان تشنه ی  پیغام حسین است

                               بـرتـارک عالم همه جا نام حسین است

آن قِصه که شد از غُصه اش پشت فلک خم

                              بی شبهه توان گفت که آلام حسین است

آن تازه جوانی که بیاموخت  جهان را

                                  آیـیـن وفـا اکـبـر نـا کـام حسین است

شامی که دراو چهره ی خورشید حقیقت

                                   بـنمـود افـول ابـدی شام حسین است

گـوی شرف وعـزت وآزادی ومـردی

                          درعرصه ی چوگان جهان رام حسین است

به به که چه زیباست به تن رخت شهادت

                              این جامه فقط در خور اندام حسین است

خـونـی که بـشد زیـنـت انـدام شـهـیـدان

                                 بـر ذ مه ی ابناء بشر وام حسین است

هـر کس کـه درین بـاغ نـهـالی بـنشانـد

                            سوگند به حق هم ره وهم گام حسین است

پـیـروزی مـردان خـدارا بـکـنـد لـمـس

                          آن دیده که نا ظر به سر انجام حسین است

« اسود» سر تسلیم به ظالم نکند خم

                             تا شیوه ی او پیروی از مام حسین است

 

 

 

 



تاریخ آخرین ویرایش:- -

آذرخونین

نوشته شده توسط:فریدون ضرغامی
جمعه 5 آذر 1389-01:25 ب.ظ

     آذرخونین

 

شاد روان شهید دکتر کا ظم سامی ، قبل از به شهادت رسیدنش همه ساله درشانزده آذرماه خونین با بیان پراحساس وگرمش یاد و خاطره شهدای گرانقدر دانشکده فنی تهران قند چی ، شریعت رضوی وبزرگ نیا را گرامی می داشت وادامه راه آن زنده نامان را، راه  رسیدن به آرمانهای انسانی می پنداشت. غافل ازاین که خود درچنین

ماهی خونین سر در راه اندیشه خواهد داد و به یاران خونین کفنش می پیوندد. سامی اوّلین وزیربهداری بعد از انقلاب در دولت موقت بود که دردوره کوتاه وزارتش منشاء خدمات ارزنده ای گردید. او برای اولین بار درایران طرح طب ملّی را با دردآشنا ییی که درنهادش بود تدوین و پیشنهاد نمود. سامی دراوّلین دوره انتخابت مجلس شورای ملّی ازتهران در انتخاباتی آزاد به نمایندگی مجلس انتخاب گردید. سر انجام قتل های زنجیره ای که با فجیع ترین نوع خود با شهادت دکتر کاظم سامی، درتاریخ مبا رزات حق طلبانه مردم ایران به ثبت رسید، به آرزوهای این اندیشمند گران قدر و مبارزنستوه پایان داد. نا گفته نماند، سامی دردوران وزارت و وکالتش به تأسی ازرهبرآزاده نهضت ملی ایران دکتر محمّد مصدق از بیت المال دیناری حقوق دریافت ننمود.

یادش گرامی وراهش پُرره روباد.

ای دوست

ای رفیق

همرزم دیرگاه!

با چشم دیرباورخود دیدم

ای دریغ

افسوس  

آه

  آه

دست پلید آذرِغارتگر چمن

با دشنه های داس

قبل از بلوغ دُختِ شکوفه به شاخسار

مغز بلوغ شاخه اندیشه را گُسست .

با این حُدوث حادثه ی سخت نا گوار

جولاهه ی پلید

جولایهِ کریه کهنسال ارتجاع

راه عبور گرده فشانان باغ را

با تار سستِ رخوتِ افکارخویش بست. 

با این حُدوثِ حادثهِ سختِ نا گوار

درامتدادِ رخوت نا باورانه ای

پشت نهال تازه شکوفای باغ ما

در انتظار گرده فشانان پاک باز

کم کم

به زیر بار گران سنگ انتظار

پژمرده وشکست.

ای دوست

ای رفیق

همرزم دیرگاه

خطرسازِ زندگی!

حا لا که داسِ دشنه کمین کرده باغ را

غرسِ نهالِ دیگری وباغ دیگری

این مادر کُهن

فریاد می کشد.

 

 



تاریخ آخرین ویرایش:جمعه 5 آذر 1389 08:54 ب.ظ

شانزدهم آذر

نوشته شده توسط:فریدون ضرغامی
شنبه 29 آبان 1389-10:53 ب.ظ

پیام میرحسین موسوی به مناسبت آذر، ماه دانشجو

شنبه, ۲۹ آبان, ۱۳۸۹

 

کلمه: میرحسین موسوی، در پیامی که به مناسبت فرارسیدن ماه آذر خطاب به دانشجویان نوشته، آنها را همراهان پرمهر و شجاع جنبش سبز نامیده و گفته است که با توجه به ایجاد محدودیتها برای دیدار مستقیم وی با دانشجویان، لازم دیده که به عنوان قدردانی این پیام را برای آنها بفرستد. موسوی آذر را ماه دانشجو نامیده و تلاش کرده است در این پیام به بخشی از سوالات و دغدغه هایی که در این مدت از سوی دانشجویان مطرح شده، پاسخ گوید.

میرحسین در این پیام که شامل یک مقدمه و پنج بند است، ۱۶ آذرماه را یادآور حادثه ای دانسته که در آن دانشجویان هوشیار و پیشتاز ایران، به خاطر اعتراض به استبداد داخلی و استعمار خارجی، به خاک و خون کشیده شدند؛ روزی که نشان داد سرکوب برای بقای بیشتر تکیه گاه بدی است. میرحسین در تجلیل از دانشجویان، آنها را «دیده بان بیدار مخاطرات جامعه ایران» خوانده و به مستبدان یادآوری کرده است که به کارگیری زر و زور و تزویر، فاصله مردم را با آنها بیشتر می کند، و آنها را به کنج خلوتکده امن تخیلی می راند که توسط مداحان و ثناگویان منفعت جوی و دشمن مردم طراحی و اجرا شده است تا بلکه تألم ناشی از دست دادن پشتوانه مردم را از یاد ببرند.

وی در بند نخست پیام خود «شیوه خریدن فرصت» توسط دولتمداران را مورد نقد قرار داده و گفته است: «همه جا صحبت از فشارهای طاقت فرسا بر خانواده هایی است که این روزها بیش از هر زمان دیگر با فقر و نداری دست و پنجه نرم می کنند. صاحب منصبان نظامی و انتظامی به صراحت از بیمناکی خود نسبت به واکنش های عصبی مردم و خطر سوء استفاده های احتمالی دشمنان خارجی و مخالفان داخلی سخن می گویند.»

میرحسین سپس از دولتمداران پرسیده است:

«چرا این همه اصرار برچشم بستن به نظرات اقتصاددان های برجسته کشور و نمایندگان مجلس دارید؟ کجا رفت وعده های آموزش مجانی و ایجاد اشتغال و اصل ۴۳ قانون اساسی؟ چرا به مردم نمی گویید که با پولی که می خواهید با افزایش قیمتها از جیب مردم بردارید، در غیبت سازمان برنامه و بودجه و تضعیف مجلس و بی خاصیت شدن شوراها و سازمانهای نظارتی، چه می خواهید بکنید؟ آیا سوءاستفاده از نیاز و فقر مردم با توزیع بخشی از پولی که ازدست آنان ربوده اید می تواند بحرانهای بعدی را کنترل کند؟ کجا رفت وعده نفت برسر سفره ها و قول برخورد با مفسدین؟ چگونه است که به نجوا و آهسته از سرنوشت سند چشم انداز بیست ساله نام می برید؟»

موسوی پس از طرح این سوالات اطمینان داده است که سه میلیون دانشجوی آگاه و فرهیخته، حتی اگر تمام مساجد و تکایا و نهادهای سنتی آمرانه و بخشنامه ای در خدمت محکومیت جنبش سبز به کارگرفته شود، می توانند با پراکندن سوالها و نقدها پل های ارتباطی نیرومندی با همه اقشار مومن و مستضعف برقرار کنند و به آنها ریشه های عقب ماندگی و فقر و سقوط تولید ملی را توضیح دهند.

وی در همین پیام، ضمن یادآوری تجربه کهریزک، کوی دانشگاه و عاشورای تهران و با تاکید بر این که اقتدارگرایان خروش مردم را در راهپیمائیهای ۲۵ و۲۸ و۳۰ خرداد و دیگر روزها ندیده و به تجمع های مهندسی شده دلخوش کرده اند، نتیجه گرفته که نشانی از بصیرت برای برگشت به سوی مردم دیده نمی شود.

موسوی با اشاره به این پرسش مهم بسیاری از همراهان جنبش سبز که در این روزها که امکان بیان اعتراض ها به سبب سرکوب های شدید و برخوردهای امنیتی وجود ندارد، چه باید کرد؟ گفته است که پاسخ به این پرسش باید محصول عقل جمعی باشد و همه همراهان راه سبز امید باید راهکار ارائه کنند. وی با تاکید بر اینکه «آگاهی چشم اسفندیار خودکامگان است»، گسترش آگاهی در میان مردم را یکی از مهمترین راهکارها در شرایط موجود دانسته است.

میرحسین در پایان ضمن تجلیل از مبارزان در بند از زن و مرد، به ویژه دانشجویان در بندی که نشان داده اند راه سه آذر اهورایی ۱۶ آذر فراموش نشده است، رسیدگی به خانواده های شهدا و آسیب دیدگان جنبش سبز را جزو وظایف همه ما دانسته است.

به گزارش کلمه متن کامل پیام میرحسین موسوی به مناسبت ماه دانشجو به این شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم

دانشجویان همراه جنبش سبز،

دوستان جوان و پرمهر و شجاع هموطن،

سلام و درود بر شما باد

در آستانه ماه آذر -ماه دانشجو- در یادآوری ایستادگی ها و مبارزات شما برای پاسداری از حقوق ملت ایران و حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خود، لازم دیدم چند کلمه از باب قدردانی و احترام برای شما عزیزان بنویسم، به ویژه آنکه امکان دیدار مستقیم با شما کم شده است.

در دوسال اخیر، در ملاقات هایی که با شما داشته ام و یا در نامه ها و یادداشت هایی که فرستاده اید، همواره شاهد دغدغه های شما درباره آینده ایران عزیز و جنبش سبز آزادیخواهانه مردم ایران بوده ام. و البته از شما نیز جز این انتظار نیست، چرا که در سرزمین ما، دانشجو همواره ی تاریخ دیده بان بیدار مخاطراتی بوده است که جامعه ایرانی را تهدید می کرده است و در این راه خود نیز، به گواهی تاریخ، از خطرهای بزرگ در راه دفاع از مردم و ملت استقبال کرده است. و مگر نه این است که ۱۶ آذرماه هرسال یادآور حادثه تلخی است که در آن، دانشجویان هوشیار و پیشتاز این دیار، که در برابر استبداد داخلی و استعمار خارجی حامی آن دهان به اعتراض گشوده بودند، به خاک و خون کشیده شدند؟ در آن روز مستبدان و خودکامگان تصور می کردند که بعد از آن سرکوب و کشتار، دهان انتقاد و اعتراض برای همیشه بسته خواهد ماند؛ خطایی که همه کسانی که به پیروزی برپایه ارعاب تکیه می کنند مرتکب می شوند، و چه بد تکیه گاهی است ابزارسرکوب برای بقای چند روز بیشتر.

مستبدان نمی دانند که به کارگیری زر و زور و تزویر، فاصله مردم را با آنها بیشتر می کند، وآنها را به کنج خلوتکده تخیلی به ظاهر امنی می راند که توسط مداحان و ثناگویان منفعت جوی و دشمن مردم طراحی و اجرا شده است، تا بلکه تألم ناشی از از دست دادن پشتوانه مردم را از یاد ببرند.

مستبدان، روز به روز تنهاتر می شوند و به همه چیز و همه کس گمان بد می برند، دوستان دیروزشان را از خود می رانند، و هر انتقاد و نصیحتی را توطئه ای برای نابودی خویش می پندارند. و بدتر آنکه منافع خودشان را مساوی با منافع ملی می گیرند و در چنین وضعی ناچار به سلاح داران تکیه می کنند، و به دنبال کسانی می گردند که چشم و گوش بسته از آنها فرمان برند و سایه شک و تردید نسبت به افکار و اعمال آنها را حتی برای لحظه ای از دل نگذرانند.

مستبدان در دایره تنگی که برای خود فراهم کرده اند، آنقدر گرد خویش می چرخند که از شنیدن همهمه سقوط کاخ خودکامگی و خودرایی باز می مانند و زمانی بیدار می شوند که بسیار دیر است برای بازگشت به آغوش مردم.

آنان نمی دانند که دهان و گوش و چشمان مردمان را شاید بتوان از گفتن و شنیدن و دیدن بازداشت، اما اندیشیدن موهبتی الهی است که دروازه های خلوتگاه آن به روی زورمندان بسته است. راز این همه احساس خطر از دانش و دانشجو و دانشمند، این همه اضطراب از آزادی چرخش اطلاعات، این همه ترس از رسانه های آزاد، این همه واهمه از تجمع حتی آرام و مسالمت جویانه منتقدان و معترضان، و نیز این همه تلاش برای بیگانه نمایی دوستان مردم و انقلاب، و روند مستمر پایان ناپذیر ناخودی کردن فرزندان ایران، این همه هراس از هرآنچه با عقلانیت جمعی پیوند دارد و این همه پرهیز از هر آنچه با برنامه ریزی و مدیریت دانش محور مرتبط است آیا درهمین نیست؟ و سرانجام، مستبدین در جهت کسب پیروزی با حاکمیت ترس، از همان روشی استفاده می کنند که فرعون و همه فرعونیان بهره بردند. طایفه طایفه کردن مردم «با خودی و غیرخودی کردن ملت» و قرار دادن مردم در مقابل هم، تحقیر مردم با گوساله و بزغاله و خس و خاشاک نامیدن برای واداشتن آنها به کرنش، و سرانجام رنگ قدسی بخشیدن به قدرت، که «انا ربکم الاعلی». و این آخری به گواهی تاریخ بدترین جنبه جباریت است. یعنی واجب است که اطاعت کنید و سوال نکنید و ما برتر از آن هستیم که مورد سوال قرار گیریم. آیا قانون گریزیهای گسترده و حساسیت در برابر خواست بازگشت بدون تنازل به قانون اساسی وعدم تمکین در مقابل رای مردم و گریز از انتخابات های آزاد و رقابتی غیرگزینشی و بستن روزنامه ها جز این معنی می دهد که عده ای خود را برتر از قانون و مستغنی از آرا و نظرات مردم می دانند؟

مگر امام رحمت الله علیه در سال ۵۹ نگفت «همه روی قانون عمل بکنند. این قانونی که ملت برایش رای داده است. همین رای نداده است که توی طاقچه بگذارید و کاری به آن نداشته باشید. بروید مشغول کار خودتان بشوید.»

ودر سال ۶۰ نیز فرمودند:

«البته دزدها از قانون بدشان میاید و دیکتاتورها هم از قانون بدشان می آید»

وهم ایشان بودند که در جواب نامه صریح نمایندگان مجلس در مورد انحراف نظام از حدود قانون اساسی گفتند که همه باید به قانون برگردیم.

۱- چنین است دوستان عزیز که امروز، به واسطه به کارگیری شیوه غلط خریدن فرصت های زودگذر از طریق ایجاد بحران های پیاپی، هزینه های سنگینی بر مردم ما تحمیل می شود، تا با تمسک به شیوه از پیش شکست خورده فرار به جلو، تحکیم مناسبات فرقه ای با الگوی «اطاعت محض یا اخراج»، برانگیختن کینه های ناشی از شکاف عمیق تر شده میان فقرا و اغنیا، این قدرت چندروزه چند روزی بیشتر در دست قدرتمندان باقی بماند.

روندی که می بایست در بستر اعتمادسازی گسترده مردم -مردمی که به دولتمردان به دلیل انتخابات پر از تخلف و تقلب و دستکاری رایانه ای آرا بدبین شده بودند- و با تکیه بر خرد جمعی واستفاده از صاحبنظران خداترس و بیطرف صورت می گرفت، اینک جراحی دردناکی نامیده می شود که جان اقتصاد بیمار ناشی از سیاستهای من در آوردی و فساد عمیق را بیش از پیش در مخاطره قرار داده است. همه جا صحبت از فشارهای طاقت فرسا بر خانواده هایی است که این روزها بیش از هر زمان دیگر با فقر و نداری دست و پنجه نرم می کنند.

صاحب منصبان نظامی و انتظامی به صراحت از بیمناکی خود نسبت به واکنش های عصبی مردم و خطر سوء استفاده های احتمالی دشمنان خارجی و مخالفان داخلی سخن می گویند.

پرسش بزرگ مردم ما از آنها این است که اگر به راستی بر این حقایق آگاهید و می شنوید نظر کارشناسان را که متفق اند اجرای این طرح به شکلی که شما تهیه کرده و اجرا می کنید جز خسارت های مادی و انسانی و تشدید بی عدالتی، دستاوردی در بر ندارد، چرا این همه اصرار بر چشم بستن به نظرات اقتصاددان های برجسته کشور و نمایندگان مجلس دارید؟ کجا رفت وعده های آموزش مجانی و ایجاد اشتغال و اصل ۴۳ قانون اساسی؟ چرا به مردم نمی گویید با پولی که می خواهید با افزایش قیمتها از جیب مردم بردارید، در غیبت سازمان برنامه و بودجه و تضعیف مجلس و بی خاصیت شدن شوراها و سازمانهای نظارتی، چه می خواهید بکنید؟ آیا سوءاستفاده از نیاز و فقر مردم، با توزیع بخشی از پولی که از دست آنان ربوده اید، می تواند بحرانهای بعدی را کنترل کند؟ کجا رفت وعده نفت بر سرسفره ها و قول برخورد با مفسدین؟ چگونه است که به نجوا و آهسته از سرنوشت سند چشم انداز بیست ساله نام می برید؟ نمی اندیشید که حتی اگر تمام مساجد و تکایا و نهادهای سنتی را آمرانه و بخشنامه ای در خدمت محکومیت جنبش سبز به کار بگیرید، سه میلیون دانشجوی آگاه و فرهیخته می توانند با پراکندن پرسشها و نقدها پل های ارتباطی نیرومندی با همه اقشار مومن و مستضعف برقرار کنند و به آنها ریشه های عقب ماندگی و فقر و سقوط تولید ملی را توضیح دهند؟

۲- شاید قرار است که به این بهانه، باز هم آب گل آلود شود و کسانی باز هم به جای پاسخگویی، راهبرد فرار به جلو و از بین بردن فرصت ها تا مرز نابودی نظام و ایجاد بحران های شدید در این کشور را دنبال کنند. امروز بیش از همیشه شاهد دشمن دشمن کردن دست اندر کاران، به عنوان جزئی از استراتژی پیروزی از طریق ترساندن هستیم. پیش از این شاهد بوده ایم که به گواه تصاویری که ضبط شده است، مأموران امنیتی و افراد موسوم به لباس شخصی، خودروها و موتورسیکلت ها را می سوزانند، شیشه ها را خرد و ساختمان ها را تخریب می کنند، و با بی شرمی، معترضان را متهم به انجام آن می کنند. آیا برای آنهایی که به راحتی کارناوال راه می اندازند و برای مأموران دولتی کلاه گیس و آرایش ها و لباس های جنس مخالف فراهم می کنند، دشوار است که این بار هم تحت عنوان فتنه سبز یا سرخ یا هر عنوان دیگری، آشوب های ساختگی بر پا کنند و آن را وسیله ای برای فریب افکار عمومی و انحراف نهادهای نظارتی و تسویه حساب های جدید سیاسی قرار دهند؟

متاسفانه تجربه کهریزک و کوی دانشگاه و زیر گرفتن بی پناهان با اتومبیل پلیس و از پل پائین انداختن و سر زندانیان را به چاه توالت فروکردن و خروش مردم را در راهپیمائیهای ۲۵ و۲۸ و۳۰ خرداد و دیگر روزها ندیدن و دل بستن به تجمعهای مهندسی شده و فرمایشی، جلوی روی ماست و نشانی از بصیرت برای بازگشت به سوی مردم دیده نمی شود.

۳- همراهان جنبش سبز همچنان درخواست اجرای بدون تنازل قانون اساسی، پرهیز از خشونت، التزام به اخلاق و روش های اخلاقی را خط مشی اصولی خود می دانند و با هر کس که به هر عنوان و بهانه آشوب کور بیافریند، مخالفند و آن را به ضرر مصالح و منافع ملی ایرانیان و اهداف جنبش سبز می دانند. باید به دیگران نیز توصیه شود که به سیره عقلا متعهد باشند و اگر تشخیص می دهند حرکتی مخرب است، آن را متوقف کنند.

هزینه ناکارآمدی های دولتمردان را مردم کوچه و بازار نباید پرداخت کنند، و نباید بر زخم های عمیق نابسامانی هایشان نمک پاشید. برعکس، چنانچه این همراه کوچک بارها درخواست کرده ام، باید با دستگیری از کسانی که این روزها بر اثر انبوه مشکلات به زمین می خورند کمک شود تا، به دور از روش هایی که کرامت انسانی آنان را از میان ببرد، به زندگی آبرومندانه شان ادامه دهند. چهره زندگی برای بسیاری از مردم زشت شده است، آن را زشت تر نکنیم، بلکه در حد توانمان، در زیبا کردن آن بکوشیم.

۴- دوستان گرامی، پرسیده اید که این روزها که امکان بیان اعتراض ها و انتقادها به سبب سرکوب های شدید و برخوردهای امنیتی وجود ندارد، همراهان جنبش سبز چه باید بکنند؟ حقیقت این است که پاسخ به این پرسش هم باید محصول عقل جمعی باشد و شایسته است که همه همراهان و علاقه مندان به راه سبز امید در ارائه راهکارهای مناسب مشارکت داشته باشند.

به نظر من، به عنوان یک فرد از این خیل عظیم، «آگاهی چشم اسفندیار خودکامگان است». گسترش آگاهی به دایره کسانی که به فضای مجازی دسترسی ندارند، تماس های چهره به چهره، بالابردن توانمندی ها در تحلیل آنچه پیرامون ما در جریان است، با مطالعه و بحث و گفتگو در جمع های کوچک حقیقی یا مجازی و با توسعه شبکه های اجتماعی که از آسیب فضای امنیتی موجود در امان باشند، آشنایی با تاریخ اسلام و ایران و به ویژه حوادث جنبش های مردم این سرزمین از مشروطه تا کنون، می توانند بخشی از تلاش های ما و نه همه آن باشد.

می توان با معرفی نظری و عملی اسلام رحمانی و تبری از افکار و اعمالی که به نام دین رواج یافته و با سرچشمه های وحیانی و سیره پیشوایان دینی بیگانه است، جلوی نهادینه شدن رفتارهای نابهنجاری را که دولتمردان و صاحب منصبان برای بقای قدرت خود استخدام کرده اند، گرفت.

یادمان باشد که برای ما، هدف وسیله را توجیه نمی کند. یادمان باشد که شعار «دروغ ممنوع» در روزهای پرشکوه پیش از انتخابات، چگونه از جان مردم خسته از دروغ های پیاپی قدرتمندان برخاست و فضای این دیار را فراگرفت. یادمان باشد که تا یکایک ما، خود را از آلودگی ها و نقایص اخلاقی پاک نسازیم، انتظار داشتن جامعه اخلاق بنیادی که در آن همه انسانها بتوانند به قله های شکوفایی انسانی خود برسند، بیهوده است. و یادمان باشد که در این راه، شکست نیست، اما صبر و استقامت فراوان، و عدم ترس از پرونده سازی و سایر اقدامات سرکوبگرانه ضروری است. یادمان نرود که همه باهم می گفتیم نترسید نترسید ما همه با هم هستیم.

۵- یاد و یادآوری مبارزان در بند از زن و مرد و آگاه کردن مردم از ایستادگی زندانیان سیاسی و رسیدگی به خانواده های شهدا و آسیب دیدگان جزو وظایف همه ماست. در این میان جا دارد در ماه آذر، «ماه دانشجو»، از دانشجویان در بند یاد شود؛ دانشجویانی که راه سه شهید اهورائی ۱۶ آذر را فراموش نکرده و نشان داده اند که در راه نیل به جامعه ای عادلانه و آزاد و متعلق به همه ایرانیان، از هیچ خطری نمی هراسند و دلیرانه مقاومت می کنند.

و سرانجام آن که چه کسی است که نداند سه میلیون دانشجوی آگاه کشور بزرگترین سرمایه جنبش سبز است؟ جنبشی که همراهان آن بی شمارند و هریک به نوعی رهبر این جریان عظیم مردمی هستند.

 

 



تاریخ آخرین ویرایش:شنبه 6 آذر 1389 09:36 ق.ظ

درباب بالارفتن بی رویه نرخ ارزهای بیگانه وپایین آمدن ارزش ریال.

نوشته شده توسط:فریدون ضرغامی
چهارشنبه 12 آبان 1389-12:11 ب.ظ

به مناسبت کاهش ارزش ریال وافزایش روز افزون بهای ارزهای بیگانه.

این داستان وقتی به رشته تحیریر درآمده است که هر دلار شیطان بزرگ! به مبلغ سیصد ریال معامله می شد. این روزها هر دلار حد اقل ده هزار وهفتصد وپنجاه  ریال خرید و فروش می شود .« حکایت همچنان باقی ست »

 

 

 

             حکایت

 

روزی دو لاری1 دُلاری2 چند یافتند و بر سر تقسیم به مناظره و مشاجره پرداختند. صرافی رهگذر به حالشان وقوف یافت و به حل و فصل مرافعه شان پرداخت.

دُلارهایشان بِستد و به اِزایِ هر دُلار به هر یک سیصد ریال بداد و خویش

روی به بازار مکاره ارز بنهاد.

درآن وادی که حول وحوش بانک بود، به یک بانگ دُلارها را با نرخ

هردُلارهشتصد ریال! بفروخت و از چاشتی چنین حلال! چهره اش برافروخت. باری؛ دربازگشت، آن دو جوان را دید که دل به عشقِ اعتلای وطن بازیده و هم آوای قافله ای، درمقابل « لانه جاسوسی » به مناسبت سیزدهم آبان دست به تظاهرات علیه « شیطانِ بزرگ!» یازیده.

صراف چون شور و حال و احساساتِ درغلیان آن دو جوان را دید، با توجه به ماوقع، بی اختیار بخندید وگفت:

 رفت حیثیّت ریال به باد            

 ارزبیگانه، شد همه کاره

 ارزشِ اَرزِ دشمنان! وطن     

 رو به اَفزایِش َست همواره

 هان! بزن روز و شب به سینه  و سر

یا بکوبان به طبل و نقاره

نشود با شُعار و سینه زدن

زخم ناسورِ مملکت چاره

          ***

خداوند عَـزّوجَلّ فـرموده است:

وَاَن لیسَ للاِنسانِ اِلّا ما سَعی 3

   ***        

برزگرانچه را به دشت عمل،

کاشته بِـدرَوَد بـه وقـت دِرو

از چراغی که مُرده است مَخواه

شامِ تاریـک را دهـد پـرتـو.

--------------------------------

1- منتسب به شهرستان لار

2-  پول رایج دولت آمریکا

3- برای آدم جز آنچه با سعی خود انجام داده  نخواهد بود (سوره مبارکه النجم آیه39 )

 

 

 



تاریخ آخرین ویرایش:پنجشنبه 13 آبان 1389 10:33 ق.ظ

خانه عش! - دل از دید شاعر ونقاش کاریکاتوریست

نوشته شده توسط:فریدون ضرغامی
پنجشنبه 15 مهر 1389-11:01 ق.ظ

خانه عشق!

 

گفت روزی نـگـار زیبایـی

            که تورا جای می دهم دردل

گفتم: ای یـارِ مَـهـوشِ زیبا

             ای پـری روی دلـبـرِعاقـل

قلب را دیده ام بسی بسیار

            بس نظر کرده ام دراوکامل

خون ودهلیزوبطن،درچپ وراست

              خـانـه عشق را شده شامل

کی شودهمچومن کسی بکند

            دردلِ پُرزِ خـون تـومـنـزل

خانهِ عشق دیـده مـی بـاشد

            قِـصَهِ دیـگـران بـود بـاطل

    ***

 



تاریخ آخرین ویرایش:پنجشنبه 15 مهر 1389 12:33 ب.ظ

به مناسبت روز خبر نگار

نوشته شده توسط:فریدون ضرغامی
پنجشنبه 4 شهریور 1389-03:31 ب.ظ

 

عیدسعیدفطرمبارک           

                       «شهربانی کُل کشور»

«در جراید ایران آنچه راجع به شخص اینجانب نگاشته می شود،هرچه نوشته باشند،وهرکه نوشته باشد، به هچ وجه نباید مورد اعتراض وتعرض قرارگیرد.لیکن درسا یر موارد وفق مقررات  قانون باید عمل شود.به مأمورین مربوطه دستورات لازم دراین باب صادر فرمایند که

مزاحمتی برای اشخاص فراهم نشود»

                                   «نخست وزیر دکتر محمد مصدق»

                                                                        از روزنامه اطلاعات 1330/2/11

          

  فردادیراست!

==================================================

این شعربه مناسبت توقیف ولغو امتیاز« فله ای» روزنامه ها که به دستور قاضی

سعید مرتضوی ، انجام گردید، سروده شده است ودر سال1382درکتاب «ازتلخ وشاد وطنم» به زیورچاپ آراسته گردید. اکنون به مناسبت روز خبر نگار به خبر نگاران آزاد اندیش اهداء می گردد. تا آزادی اندشه ومطبوعات را در دو نظام ستم شاهی وجمهوری عدل ا سلامی به نمایش بگذارند.

 ==================================================

تو اگر ناشادی از « نشاط » مر دم

وبشد کاسه صبرت لبریز

من شدم سنگ صبور.

من سرا پای وجودم شادیست

نغمه مرغ دلم، آزادیست

شعله سرکش آ زادگیم

شعله آتش طور

شعله سرکشی از سنگ صبور!

من به«ایران

      به فردا»

به«صبح امروز»

به سحرگاه غم آلوده ، تب دار تف دانشگاه

به جوانان وطن به شکیبایی« زن »

وبه آن سینه گم کرده ره شکوه وآه

ازفراسوی زمان ، می نگرم.

نیست پایان «بهار» ان، «خرداد»!

همه پل ها خراب ؛

راه برگشتن و واپس نگری شد مسدود!.

و بخوشید به دشت عملم،

بوته استغفار!

آسمان!

شکوه فراوان باشد ،

شکوه ازخشکی این سال عبوس!

از لب تشنه لامِرد* گرت با کی نیست،

بنگر برلب تاول زدهِ خطهِ « توس »

آسمان!

 آب درمدخل آبشخور جنگل خُشکید،

ماهیان می میرند،

ماکیان دردلشان دغدغه پرواز است.

ناله زنجره ها رابشنو،

درسیمین قفس را بستند!

پرپروازقناری بازاست !

آسمان! پنجره هارا بگشا.

شکوه باید بنویسم به خدا!

چه کنم؟!

راه رفتار قلم بسته شده،

مغز در خلوت ا ندیشیدن،

بس که درجازده ،خود،خسته شده.

نا صحان آینه را بشکستند،

کوچه ها نا محرم ،

خانه ها رهگذر عاطفه شد.

حرمت واژه زیبای سلام ،

همچو آینه ی تالاب شکست ،

و « سلام » رخت از «جامعه» بست.

گوش جان بسپارید به « پیام هاجر »

باز هم سعی صفا ومروه ،

مگر اعجاز کند.

فَبَشر بشنوی ازصخره سخت ،

ازدل سنگ سیه ،

زمزم آید به سخن

و دهان باز کند ،

تا ببخشاید جان ، به تن اسماعیل

از تبارهابیل ؛

و شود شرمنده ،

باز ، سردارخشونت قابیل!

شکوه باید بنویسم به خدا!

خالق ، از شکوه ما آگاه است

گوش اندرز نیوشیِ چون نیست

نالهِ قطب جهان زینتِ قلبِ چاه است.

آسمان!

برکه ها باورشان خواهد شد ،

تو گران سنگ و گران مایه سحابی داری ،

گوشه ی چشم به نیلوفرآبی داری.

آسمان!

این نه تشبیب وقصیده ، نه غزل ؛

این سخن فاجعه را تصویر است!!

بگشا پنجره هارا ؛ بگشا!

در همین لحظه ، هم امروز

که

فردا ، دیر است.!

------------------------

* نام شهرستانی است در جنوب استان فارس

------------------------------

                  

                     به نام خدا

سلام دوستان عزیز!

برای استفاده از تعطیلات تابستانی از تاریخ 89/ 6/25 تا 89/7/12

از شما سروران ارجمند و فرهیخته خدا حافظی می کنم.

خدا حافظ،                      فریدون ضرغامی «اسود»

 

 



تاریخ آخرین ویرایش:چهارشنبه 24 شهریور 1389 09:24 ب.ظ

به جه می اندیشم!؟

نوشته شده توسط:فریدون ضرغامی
چهارشنبه 20 مرداد 1389-09:56 ق.ظ

                         به مناسبت کودتای ننگین 28 مرداد سال1332

                         توسط عوامل دربارودولتهای آمریکا وانگلیس

                         علیه دولت ملّی زنده یاد دکتر محمّد مصدق

خزان!

                                               

به چه می اندیشم:؟

به سکوت ؛

به سکوت!

به سکوتی که دراو، ناله تنها یی هاست

به سکوتی که دراوفریادست!

به چه می اندیشم؟

به غروب،

 به غروبی که دراو آتش خورشید بمرد

با شکوهی غمناک!

وبه اندیشه خونین خزان،

که به یک یورش بی رحمانه

هستی فصل بهاران را برد!

وه،

چه بی رحمانه!

به در کلبه دهقان آ ویخت؛

پرده تار سکوت،

پرده تارسکوت.

پرده ......



تاریخ آخرین ویرایش:پنجشنبه 4 شهریور 1389 06:11 ب.ظ

شهید

نوشته شده توسط:فریدون ضرغامی
چهارشنبه 30 تیر 1389-04:49 ق.ظ

                                                 به یاد شهدای قیام ملّی سی ام تیر1331ه – ش

                                           برای شهید هم رزم شادروان اسما عیل عینکچی 19 ساله

    شهید

ای شهیدی که شدی کشته تو در راه وطن

ای شهیدی که تورا نیست کنون تاب سخن

ای عزیزی که  بشد جامه پاکیزه تو

از بـرای بـدن پاک و لطیف تو کفن

اشک آن مادرغمدیده وخون رخ تو

دا ئماً فخر فروشد به سر دُرّ عدن

دردم مرگ تورا عشق وطن دردل بود

عشق آزادی ایرانی وایرن کُهن

 به همان عشق تو سوگند، که ما جان بازان

نهراسیم زدزدان دغل باز چمن

در ره فکر بلند تو بکوشیم  به جان

تاکه ازلوث عدو پاک شود دشت ودمن

عندلیبان وطن گرچه به خون غلتیدند

نشود خانه ی ما عرصه  جولان زغن

هر که این راه نپوید، عدمش به زوجود

کی ز پستان وطن بر دهن آورده لبن

بیانیه جبهه ملی ایران

با خودداری از خرید کالای بنجل وارداتی

از نابودی صنعت و کشاورزی جلوگیری کنید!

سیاست بازرگانی هر کشور، خط اول دفاعی از تولیدات داخلی، اعم از کشاورزی و صنعتی، و حاصل آن ایجاد اشتغال، افزایش درآمد ملی و رشد اقتصادی، در برابر دیگر کشورهاست. سیاست بازرگانی از ابزار سیاست توسعه صنعتی، سیاستهای مالی دولت و تامین بودجه برای برنامه های اجتماعی و رفاهی و نه تنها ممنوع کردن واردات، وضع سهمیه های وارداتی و تعیین حقوق گمرکی است. سیاست های پولی و بانکی و ارزی، تامین ارز و اعتباربرای بازرگانی خارجی، سرعت تامین و تسهیل و یا مانع تراشی بر سر واردات با طبقه بندی واردات بر پایه نقش آنها در توسعه صنعتی و نیز جهت دادن به بازرگانی خارجی، جملگی بخشهایی از سیاست بازرگانی است.

در سالهای اخیر، آزاد گذاری واردات و معافیتهای گمرکی ارگانها و نهادهای وابسته به دولت، به قصد سودهای کلان و سریع، باعث نابودی بخشهای بسیاری از صنایع وکشاورزی کشور شده که نمونه های بارز آن نابودی صنایع چرم و کفش، ریسندگی و بافندگی، ماشین سازی، صنایع شکر و غیره و در بخش کشاورزی، به خطر افتادن تولید پنبه، نیشکر، چغندر، چای، برنج، گندم، حتا پیاز وسیب زمینی و غیره است که در همه موارد کشور ما از صادر کننده به وارد کننده آسیب پذیر تبدیل شده است. در باغداری، تولیدات کشور که از بهترین کیفیت جهانی برخوردار است، مانند پسته، مرکبات، سیب، و انواع میوه ها، اکنون بعلت ناتوانی رقابت با میوه وارداتی با تعرفه های پایین، روی درختها می مانند. ما باید به این جنایت اقتصادی نسبت به مردم و اقتصاد ایران پایان دهیم.

در پنج سال اخیر، برچیدن یا نادیده گرفتن قانونها و مقررات تاریخی کنترل و جهت دادن واردات، مانند طبقه بندی کالاها، ثبت و سپرده سفارش، گشایش اعتبار اسنادی با سپرده های متناسب با نقش واردات در توسعه صنعتی، و با حذف همه موانع قانونی واردات ناخواسته توسط عاملان واردات چپاولگرانه به بهانه های واهی آمادگی برای عضویت در سازمان بازرگانی جهانی یا مبارزه با تورم، حتی بدون اینکه امتیازی برای صادرات ایران گرفته شود، تنها فریب دادن افراد نادان نشسته در جایگاه قدرت و تصمیم گیری بوده است که حاصل آن نابودی توان صنعتی و کشاورزی کشور، تشدید نیاز به واردات و هدر رفتن بیشتر درآمدهای ارزی نفتی در سالهای آتی است.

در طی 28 ماه دولت ملی دکتر مصدق، با وجود قطع درآمد نفت به علت تحریم، به وسیله سیاستهای خردمندانه و سازنده اقتصادی، یک کشور فقیر بدهکار وارد کننده، تبدیل به یک کشور بی نیاز از درآمد نفت، با صادرات متنوع، اقتصادی شکوفا و دارای ذخیره ارزی تبدیل شد.

در طی چهار سال 50-1347 (برنامه چهارم توسعه اقتصادی)، با وجود محدود بودن درآمد فروش نفت، به علت اتخاذ سیاستهای خردمندانه اقتصادی و کاربرد روشهای سازنده مدیریت بازرگانی، تولید ناخالص ملی 68% افزایش یافت و رشد اقتصادی سالانه که 4/9% برنامه ریزی شده بود تا 14% بالا رفت، اشتغال به حد کمال رسید و تورم در5/1 درصد مهار شد. در این مدت، صادرات کشور از 25 میلیون دلار به 202 میلیون دلار، یعنی سالانه 50%، افزایش یافت. البته با چهاربرابر شدن ناگهانی درآمد نفت در 1353 و بهم خورد سیستم مدیریت اقتصاد و دستگاههای نظارت و کنترل، و سوء مدیریت کلان کشور و افزایش فساد اداری که جملگی از ویژگی های همه دیکتاتوری هاست، دهها میلیارد دلار درآمد نفت به هدر رفت، واردات افزایش یافت و صنایع کشور آسیب خوردند. به این ترتیب، با چهار برابر شدن درآمد ارزی و شتاب و هوسبازی در هزینه کردن آن در پروژه های غیراقتصادی و تشریفاتی، و در نتیجه گسترش فساد، شیرازه مدیریت اقتصادی کشور که پانزده سال (51-1337) بخوبی کار می کرد از هم پاشید. اکنون نیز علیرغم بیش از 400 میلیارد دلار درآمد نفتی طی پنج سال، بی برنامگی و خودسری اقتصادی و افزایش فساد و لجام گسیختگی مالی، اقتصاد کشور را به پاشیدگی کشانده است.

جبهه ملی ایران بر این  باور است که وقتی مسئولان کشور در برابر واردات بی رویه فرآورده های کشاورزی، مانند چای و برنج و گندم، و انواع میوه هایی که تولیدات کشور ما شهرت جهانی دارند، و انواع ساخته های صنعتی که در رقابت نابرابر با تولیدات بی کیفیت و ارزان وارداتی، سیاست سکوت و همراهی را در پیش می گیرند و در برابر افزایش روز افزون قاچاق کالا و ارز با ناتوانی برخورد می کنند، و سازمانهای ناظر بر این امور، مانند سازمان بازرسی کل کشور و دیوان محاسبات و غیره، در اجرای وظایف خود بی توجه و بی انگیزه می باشند، و نسبت به آزادی واردات نابود کننده صنعت، به ویژه بیش از چهار هزار قلم کالاهای بی کیفیت و ارزان از کشور چین، که باقیمانده صنایع کشور را نیز به تعطیلی و ورشکستگی کشانده، سیاست تمکین اتخاذ می کنند، بر شهروندان این کشور است که راه اتخاذ تدابیر مناسب و همکاری و مدیریت همگانی، در مقام خودداری از خرید کالاهای وارداتی رقیب تولیدات داخلی، به ویزه کالاهای چینی، برآیند. ملت ایران در یکصد و پنجاه سال پیش در جریان تحریم تنباکو چنین خیزش موثری را کرد، مردم امریکا در جریان خرید چای از بریتانیا و مردم هندوستان در برابر سلطه کالاهای بریتانیایی بر اقتصاد هندوستان، همین کار را با موفقیت انجام دادند. جبهه ملی ایران بارها تذکر داده است که باج دادن از خزانه ملت به کشورهایی که جمهوری اسلامی جلب رای بی ارزش آنها را خواهان است، هیچ نتیجه ای بجز نابودی اقتصاد کشور ندارد.

جبهه ملی ایران از ملت بزرگ ایران می خواهد که برای مبارزه با فساد گسترده ای که در تار و پود مدیریت و اقتصاد کشور رخنه کرده و نیز برای مبارزه با سلطه سرطانی اقتصاد دلالی، که منجر به تعطیلی بیشتر صنایع و کشاورزی و باغداری کشور شده، و فقر و بیکاری را به اوج تاریخی خود رسانده است، از خرید هرگونه کالای وارداتی که مشابه آن با کیفیت بهتر در کشور تولید می شود خودداری کنند، از خرید و مصرف هرگونه میوه وارداتی که در کشور تولید می شود پرهیز نمایند. ما از بانکهای کشور می خواهیم که از اعطای اعتبارات به واردکنندگان اینگونه کالاها خودداری کنند و فقط تولید کنندگان داخلی حمایت نمایند.

ما از مسئولان وزارت بازرگانی می خواهیم که سیاستهای ضد تولید داخلی را کنار بگذارند و از تغییرات آنی و کوتاه مدت تعرفه های گمرکی به سود واردکنندگان "خودی" پرهیز نمایند و بیشتر به فکر پشتیبانی از صنعتگران و کشاورزان داخلی باشند. ما می خواهیم که اقداماتی مانند کاهش شبانه تعرفه واردات میوه از 90% به 40% و سپس در شب عید به 4%، درست یک روز پیش از پهلو گرفتن 17 کشتی با بار صدها میلیون دلار میوه وارداتی "خودی ها"، و نیز موارد مشابه آن مانند واردات برنج و شکر و چای و غیره هم، متوقف شود. از گمرک کشور می خواهیم که بی ترس و با اقتداری که ادعا می کند داراست، کنترل خود را بر همه فرودگاهها و اسکله های وارداتی فراقانونی گسترش دهد و خود را نسبت به هرگونه واردات کالاهای صنعتی و کشاورزی مسئول بدانند که فردا باید به مردم کشور پاسخگو باشند.

در پایان، پیام جبهه ملی ایران به هم میهنان عزیز اینست که برای جلوگیری از تخریب بیشتر صنعت و کشاورزی در کشور: ایرانی، کالای ایرانی بخر!

جبهه ملی ایران

1339خرداد25
ا

 

 

 



تاریخ آخرین ویرایش:چهارشنبه 30 تیر 1389 08:30 ق.ظ

حکایت درباب لباس شخصی ها

نوشته شده توسط:فریدون ضرغامی
سه شنبه 1 تیر 1389-11:23 ب.ظ

        ایران برای ایرانی  *بافکرایرانی * به دست ایرانی

=================================   

      تحریم کالا های بنجُل چینی را فراموش نکنید

============================

 

             حکایت

آورده اند. نوه،نخستین راستین رهبر جمهوری اسلای ایران، تولیت مضجع 1 آن سترگ زمان، به روالِ سالهای پیشین درسالگرد ارتحالِ امام، به سوگ نشسته بودند. برحسب وظیفه نسبی وعارضه سببی، برای تشکر وامتنان ازمدعوین که ازاقصا نقاط  ایران وجهان حضوریافته بودند لب به سخن بگشودند.که به نا گاه مواجه باهجمه  یهجومِ معاندینِ دین،مسمی به«لباس شخصی ها » ی بی قرین! در نظربهت آفرینِ ناظرین، گردیدند.       

               عـروسک کـوکـی هایِ حاکمیت

                                حَریمِ حُرمَتِ مرقد شکستند

               به توهینی شِگفت، بَرسَیّد احمد

                            د ل بیتِ خمینی (ره )  را بِـخَـستند

 میهمانان گرام، ازاین عملِ بد فرجام ، ناباورانه ازآنچه دیدند ،انگشت تحیّر و تأسف با اندوه و تأثر به دندان گزیدند. ظریفی، فی البدیهه با دُرود به شیخ اجل سعدی علیه الرحمه  گفت:

                     « یـکی بـچـه ی گـرگ مـی پـرورید »

                     « چو پرورده شد خواجه را بردرید »

                                  ***

              ستون بیت رهبر، سُست گردید

                                ز فـعـلِ نـاکِـثینِ2 سُـست پیمان

              فلک را گوش؛ کرشُد، تا که بشنید

                             صـدایِ شـکوه یِ پـیـر جـمـاران

                                  ***

                  دل مکن رنجه از تجاهلِ دوست!!

                « هرکسی چند روزه نوبتِ اوست»

ایران کهن،درادوارزمن، ازآین صحنه ها بسیار دیده وازین ژاژتُره ها، بسیار شنیده. مگرنه، بزرگ مردی ، امید امام وامت بودی، در«عصر»! وبا طلوع پگاه مغضوبِ درگاه شدی، در«حصر».!؟

هنوزعربده های شعبان جعفری(بی مخ)به حمایت ازآریامهر!نگون بخت  دراطراف کاخ های سلطنتی «پهلوی سابق!» طنین اندازاست وعکس های مردم فریب خدایگان! با لباس اِحرام، در مقابل خانه خداازنظرهازدوده نشده بود که با قیام مردم «بخت»از«یار»یش نکول وستاره بختش اُفول کرد.

 سرانجام کمربسته حضرت عباس (ع) !!به زعم عوام الناس،

و سایه خدا! به فرموده سلطان الواعظینِ خناس،از ایران گریزان شد.

        یـکـی روز در هـیـبت پـهلـوی              

                                  دگــر روز شـد زآن صـلا بـت تـهی

           نه از تاج ماند ش نشان، نی زِ تخت

                           بِـشد واژگـون تـاج و تـخـتش چـو بـخت

                                    ***

  « هَیهاتَ !هَیهاتَ أما یتَّعظُ آخِرُهُم بِأ وَّ لِهِم؟»3

 عاملان رادرمحضرقضا «صانعی4» نی،تا به سیاستشان پردازند.

           زیبق5 به گوش دادرسان کرده روزگار

                              فریاد کس به محضر قاضی نمی رسد

           شکوه ز تـنـگـنا ی قفس می کنیم مـا

                               درمان پذیرنیست،دل حـاسد از حـسد

---------------------------------------- 

    1  - مَضجع َ-  خوابگاه - آرامگاه  .

2- نا کِثین -  پیمان شکنان – کسانی که درمدینه با حضرت علی(ع) بیعت کردند

 ودر بصره عهد خود را شکستند.

    3 - «هیهات!هیهات!(که چنین باشد) چرا آیندگان از گذ شتگان عبرت نمی گیرند.

حضرت محمد (ص) – تحف العقول

4- صانعی – آفریننده ای

5- زیبق (جیوه) زیبق به گوش کردن کنایه از کرگردانیدن گوش است.

  



تاریخ آخرین ویرایش:پنجشنبه 17 تیر 1389 09:16 ب.ظ

تحریم و ارزش جان

نوشته شده توسط:فریدون ضرغامی
دوشنبه 3 خرداد 1389-07:41 ق.ظ

    تحریم

   تـو ای پاک ایـرانی تـیزهـوش

 

                                به تحـریـمِ کالای چینی بکوش

فـلج گـشته بازارایـران زمیـن

                             ازین تنگ چشمـانِ مـانـنـد قـوش

صفاهان که روزی یم کار بو

                              بشد کـوه آتـش فـشان خموش

براین رشوه خوارانِ حقِ وتو

                          شده ،گـربه ی ما، ثـنا خوان موش

به فتـوای من همچـوآ یینه باش

                               مُـلـوّن مشو مثل شیخِ چموش

حـذربایـد، ازاین دغـل دوستان

                                  زگـنـدم نما مردم جـو فـروش

برک1 پوش ایران بشوهـم وطن

                           به تن رخت ودیبای2 چینی مپوش

به مسجد بکن پاره تسبیح چین

                             به می خانه ،خون رزان را بنوش

تـو ای مـام مـیهـن! بـرای خـدا

                               زبیگانگان  چهره ی خود بپوش

اگر مجد  ایران  ترا  آرزوست

                         بکن پند «اسود» گران سنگ گوش

---------------------------

1-      نوعی پارچه  ضخیم  است که از پشم شتر یا کرک بز درخراسان بافته می شود.

      2 – دیبه – دیبا  نوعی پارچه رنگین که از ابریشم در چین بافته می شود.       

===================== 

ایران برای ایرانی- بافکرایرانی - به دست ایرانی

======================

    ارزش جان!

 

 

گوشت، کم یاب شد و شیر گران

                            رفـت بالا، هـمه جـا قـیـمت نـان

آنچه شاهـد بـه نـزولـش بـا شیـم

                             جـان انـسان بـود وحـرمـت آ ن

                                  



تاریخ آخرین ویرایش:یکشنبه 9 خرداد 1389 02:59 ب.ظ

روزمعلم - به یاد شهادت دکتر ابوالحسن خانعلی

نوشته شده توسط:فریدون ضرغامی
دوشنبه 20 اردیبهشت 1389-07:52 ق.ظ

 

   

               زنده یادمعلم شهیددکترخانعلی درزمان دانشجویی دردانشکده معقول ومنقول وزمان شهادت 

======================================================

معلمان کشورمان درروزسه شنبه 12/2/1340 برای دفاع ازحقوق تضییع شده خود درمقابل مجلس شورای ملّی اجتماع کرده بودند که با یورش پلیس شاه مواجه گردیدند. دراین تظاهرات حق طلبانه زنده یاد دکترابوالحسن خانعلی به دست سرگرد شهرستانی رئیس کلانتری بهارستان  به شهادت رسید ،آن روز به نام روز معلم خوانده شد.

پس ازپیروزی انقلاب .روز شهادت روان شاد استاد مطهری را روز معلم نامیدند.

 

     روزمعلم

آنجا که صدای داد خواهان

پیچید فراز آسمانها

آنجا که لهیب خشمِ مردم

برخاست زسینه جوانها

*

آنجا که فرشته عدالت

بال وپرخود گشوده آزاد

با غرش تیر جان گدازی

برخاست زهر کنار فریاد

*

آوخ که معلم دلیری

گردید هدف به تیرجانکاه

یعنی که گرسنه ای نباید

از سینه ی تنگ خود کشدآه

*

درلحظه ی واپسین دم مرگ

استاد، به خون پاک بنوشت

این کِشته به خون ماست سیراب

بی آب،نهال کی توان کِشت.

*

ازاین ستمِ به ناحق؛ الحق

ارکان جهان ظلم لرزید.

تاریخ جهان ظلم وبی داد

این گونه ستم ندید ونشنید

*

تاچند به نام عدل وقانون

برنهضت ما زنند خنجر؟

بنگر، که زحیله اجانب

جهل است به «عدل» ما«مظفر»1

*

آن دستِ پلید نا بکاری

کاین گونه تورا به خاک افکند

آزادی دیوجهل بستود

افرشته حق کشید در بند

*

شدخانه دانش وفضیلت

ماتم کده غم تواکنون

سوگند به تو! فرشته ی حق

قسّم، به حریمِ حرمتِ خون.

*

سوگند؛به نام داد خواهان

ما تشنه ی انتقامِ خونیم

جوینده مرگ با شرافت

کوبنده دشمن جبونیم2

----------------------------------------------------------------------

1-    «عدل مظفر» به حساب جُمل سال1324ه،ق - سال افتتاح

مجلس شورای مّلی به فرمان مظفرالدین شاه  قاجاراست.

2- اصل جبان می باشد که در محاوره جبون گفته می شود.

 

 =====================================

هم وطن!

تحریم کالاهای بُنجُل چینی یعنی ارج نهادن به کرامت انسانی

کشاورزان،کارگران، هنر مندان صنایع دستی وصاحبان 

کارخانه های تولیدی داخلی است.با اعتقاد:

ایران برای ایرانی- بافکرایرانی - به دست ایرانی

 

 

تاریخ آخرین ویرایش:چهارشنبه 22 اردیبهشت 1389 09:14 ق.ظ

بدون تفسیر

نوشته شده توسط:فریدون ضرغامی
پنجشنبه 2 اردیبهشت 1389-11:11 ب.ظ

                      بدون تفسیر

 

 

نکته ای از خاطرات آقای ملکوتی رئیس دفتر آقای دکتر محمد مصدق

« به آقا گفتم :قرار است ارباب مهدی یزدی، رئیس هیئت مدیره وارد کنند گان چای ، می‌خواهد بیایند. گفت:برای چه می‌خواهند بیایند؟ گفتم احتمالا راجع به چای است.چون کسانی که می‌‌خواهند بیایند بزرگترین واردکنند گان چای هستند. گفت خیلی خوب.، یک ربع قبل از اینکه اینها بیایند به مش مهدی(مستخدم) گفت که از آن چای لاهیجان اعلی دم کن، میهمان می‌آید.وقتی مهمان‌ها آمدند دستورداد چای آوردند. چای لا هیجان هم واقعا معطر و عالی است. وقتی آنها چای را خوردند ازارباب مهدی پرسید، چای چطور بود؟ خوب بود،بد بود؟ خوب دم کشیده بود یا نکشیده بود ارباب مهدی گفت خیلی عالی بود. گفت: این همان چای ایران است. وقتی گفت این چای ایران است آنها حرفشان را اصلا نزدند و مطرح نکردند که اجازه بگیرند چای از خارج بیاورند. مجلس به همین ترتیب با خوردن یک چای تمام شد.»

             ***

      از بیانات آقای احمدی نژاد . به نقل از روزنامه اطلاعات شماره 24718 تاریخ 18/1/89      

                                    

  * ما نمی توانیم دائماً به مردم سفارش کنیم کالای ا یرانی بخرند.

  * نباید واردات راقفل وتعرفه هارا صد برابر کنیم.

 ------------------------                                                      

هم وطن ! کالای چینی تمام بازارهای کشورمارا تسخیرکرده است. کشاورزی وصنایع ما رو به تعطیلی است. با یک جنبش واراده ملّی با تحریم کالاهای چینی برای فقر زدایی از میهنمان بکوشیم.

 

ایران،برای ایرانی

              به دست ایرانی

                            با فکرایرانی              به دست ایرانی

 



تاریخ آخرین ویرایش:پنجشنبه 2 اردیبهشت 1389 11:37 ب.ظ

عید امسال

نوشته شده توسط:فریدون ضرغامی
دوشنبه 9 فروردین 1389-10:23 ق.ظ

برگی از کتاب از« تلخ وشاد وطنم»       

        نوروز

 

امـسال زنـوروز نـشـان واثـری نـیسـت

                    با مرگ عزیزان وطن خوش نتوان زیست

این قـافـله سالار کـه سرمست غـروراست

                     اورا نـکـنـد فـرق که در قـافـله اش کیست

تـعـجـیـل چـرا ایـن هـمـه درکـشتن مردم

                     ایـن راحـلـه را نـیست مـجال سخن ایست

بـا ایـن هـمـه بـی مـهــری ایّـام نـدانـم

                       این فتنه برای چه واین مظلمه از چیست

غیر دوسه تن جانی ومـزدور وستمگـر

                        یک دیده ندیدم که ازین فاجعه نگریست

ساقی مـشکـن ساغـر مـارا بـه تـغـا فـل

                         یک جرعه بده  تا نفس مسأله باقی ست

این فتنه وآشوب وبرادر کـشی «اسود»

                       مطلوب دل مردم  صاحب  نظری نیست

                              ***

    آسمانتان آبی و بهارانتان سبز ونو روزتان پیروز باد.

====================================

با تحریم کالاهای بُنجُل چینی

به حمایت از تولیدات کشورمان بشتابیم

 

به نام خدا

 

صدای فصل بهـاران زدور می آید

بیا شکستن یخ را نظاره گر باشیم

به یمن مقدم نوروز وماه فرورین

به باده نوشی رندانه تا سحرباشیم

***

بیست ونهم اسفند!

پایان سلطه شوم وسیاه انگلستان

وروزملّی شدن صنعت نفت به پیشنهاد شهید

دکترسید حسین فاطمی ورهبری داهیانه شادروان زنده نام دکتر محمد مصدق مبارک باد.

گرامی باد نوروز

دل افروز

هم وطن !

دولت چین می کوشد برای تأمین رفاه ملتش  به بازار تجارت جهانی تسلط یابد. برای آن دولت، منافع دیگر ملتها وحقوق بشر معنا ومفهومی ندارد .اگر

ملاحظه می فرمایید کالاهای چینی در کشور های اروپایی وامریکا  جا خوش کرده از ضعف آن کشورها نیست زیرا برای آنها بازده کار کارگرانشان مطرح است ، وقتی را که برای ساختن یک عروسک یا تسبیح

تلف می شود صرف ساختن صنایع سنگین می کنند.

برای کشوری مانند ایران وارد کردن کالاهایی که درکشورمان مشابه آن با کیفیت بیشتروبهتری تأ مین می گردد، وارد کردن ویا صادر کردن در حد نیازی داخلی (نه مازاد برنیاز) خیانت به کارگران، کشاورزان،صنعت گران وخیل بی کار روز افزون کشور است. این روزها مشاهده می شود ،کالا های بنجل چینی در سر سجاده نماز ما وبرسرمزار عزیزانمان، در عروسی و در عزا جلوه چشمگیری دارد. کاهو، سی، گلابی، به، البسه، تسبح، سنگ قبر، و ... بازار کشورمان را اشباع نموده. هم وطن خرید کلاهای چینی به مثابه گلوله ایست که با دستهایمان نا خود آگاه به سینه کشاورزان، باغ دارا ن ، صنعتگران، کار گران، و کارخانه داران میهن عزیزمان شلیک می کنیم.

نمونه بارز آن را می توان در رکود کار وبسته شدن کار خانه ها و به تعویق افتادن پرداخت حقوق ماهیانه کارگران ملاحظه نمود.

بیایید سال 1389را سال تحریم کالاهای چینی و یاری رساندن به کشاورزان

و کارگران ایرانی قرار بدهیم.

ایران برای ایرانی

    بافکرایرانی ایرانی  

و

 به دست ا یرانی

 

 

 

 

 



تاریخ آخرین ویرایش:چهارشنبه 11 فروردین 1389 02:07 ب.ظ



  • تعداد کل صفحات:3 
  • 1  
  • 2  
  • 3